داستان GTA sAN ANDEREAS

خرید بک لینک

همه چیز از آن مهمانی نحس شروع شد،همه چیز به خوبی و خوشی سپری می شد تا اینکه بشکه ی الکل به زمین افتاد و در مقابل شومینه شکست،خانه آتش گرفت و همه به سرعت خارج شدند ولی کارل متوجه غیبت برایان،برادر کوچکترش شد.
او به سرعت به داخل خانه برگشت و به دنبال برایان گشت،او را در حالی یافت که تخته چوبی بر روی او افتاده و آتش هر لحظه بیشتر زبانه می کشید،کارل تمام تلاش خود را کرد،هر کاری که از دستش بر می آمد ولی نتیجه ای حاصل نشد.پس از آن شب کذایی غم بزرگی به سراغ خانواده جانسون آمد،مرگ کوچکترین فرزند خانواده تمام اعضای گروو را تحت تاثیر قرار داد.کارل همواره خود را مسـُول مرگ برادرش می دانست و همیشه خود را سرزنش می کرد،این افکار تا آن جا او را دنبال کردند که صبر او به سر آمده و دیگر توان ماندن در لوس سانتوس را نداشت،او بلاخره تصمیم خود را گرفت و آماده ی مهاجرت به شهر بزرگ رویاها یعنی Liberty City شد.
در حالی که در liberty city کارل مشغول شغل سرقت اتومبیل برای شخصی به نام جویی لـُونه بود،در گروو استریت،خانواده جانسون که زمانی حاکم مطلق خیابان ها بودند،کم کم قدرت خود را در نبود کارل از دست دادند و در مقابل دشمنان بزرگشان موسوم به بالاس ها (Ballas) که قوی و قوی تر می شدند پا پس کشیدند.بالاس ها با ایجاد یک تجارت بزرگ مواد مخدر در خیابان ها عملا کل لوس سانتوس و نواحی دیگر را در مشت خود داشتند.دیگر آن گروو استریت سابق که پادشاه لوس سانتوس نامیده میشد،تبدیل به یک حکومت محلی ضعیف شده بود که حتی افراد آن ها هم از بالاس ها مواد تهیه میکردند و عملا فساد به گروو راه یافته بود،خانواده ی بزرگ گروو استریت که بر کل لوس سانتوس حاکم بود حالا در محله ی کوچکی به نام ganton مستقر شده و سر در لاک خود فرو برده است.پس کی آن شکوه و جلال سابق به گروو بازمیگرده؟چه زمانی ما می توانیم با پخش و توزیع مواد مخدر در خیابان ها مقابله کنیم؟خوب همه ی این عوامل با یک اشتباه بزرگ از سمت نیروهای بالاس به خودی خود به وجود آمد...

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 23:4 توسط Erfan_Da |
کپی برداری های راک استار...

ما را در سایت کپی برداری های راک استار دنبال می‌کنید

برچسب: داستان, نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 1:56

صفحه بندی